+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 5:48  توسط ایازی علیزاده
|
ماه عظيم و زيباي محرم آمد.
اين مصيبت بزرگ را به تمام اهل آسمان و زمين تسليت ميگوييم.
كاروان حسين هنوز هم در حركت است تو كجاي كارواني؟!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 6:54  توسط ایازی علیزاده
|
صداي پاي کاروان مي آيد "
صداي پاي کاروان کربلا مي آيد . زينب به زيارت بدن بي کفن برادر باز مي گردد ، از شام مي گويد آن سرزميني که وقتي از امام زين العابدين (ع) درباره سخت ترين منزل از ابتدا تا انتها سئوال کردند پاسخ دادند : الشام ، الشام ، الشام . نمي دانيم چه کردند با اهل بيت رسول خدا در شام که امام آن را حتي سخت تر از کربلا مي نامد . حتما شما هم حرکت شيعيان عراق را به سمت کربلا ديده ايد ، حرم امام حسين (ع) پس از مدت ها از غربت درآمد . آري آري !
مگر نه بزرگترين آرزوي هر غريب رسيدن به موطن خويش است؟ و مگر نه مقصد مدينه در پيش است ؟ پس چرا تو ، مدام تداعي خاطرات گذشته را مي کني و در کجاوه تنهايي خودت اشک مي ريزي؟ نميتوان گفت که هرچه بود گذشت ولي ميتوان گفت که فصل مصيبت سپري شد .
اگر چه اين فصل به اندازه تمام سالهاي عمر ، کش آمد و اگر چه اين فصل ، خزاني جاودانه براي عالم رقم زد اما تو بايد خودت را حفظ کني زينب ! چرا که کار تو هنوز به اتمام نرسيده است . پس به ياد بياور ، اما گريه نکن . يزيد ، شما را ميان اقامت در شام و مراجعت به مدينه مخير ساخت و تو و امام (ع) ، مراجعت به مدينه را برگزيديد زير لب زمزمه ميکني : کاش هزار فرزند داشتم و همه را فداي يک تار موي حسين مي کردم و نام آرام بخش حسين را زير لب ترنم مي کني : حسين ! حسين ! حسين!
حسين اگر بود ، تحمل اين رنجها ، دردها و داغها اينقدر مشکل نبود . حتي داغ علي اکبر . حتي مصيبت قاسم ، حتي شهادت علي اصغر و حتي عروج عباس .
عباس !؟ تو با خواهرت چه کردي عباس ! تو از کجا آمده بودي عباس ؟ چگونه خودت را با جگر زينب پيوند زدي عباس؟
هم اکنون که به مدينه رسيديم به مادرت چه بگويم؟ بگويم ام البنين ؟ ، مادر پسران ؟ مادر کدام پسران؟ کجايند آن چهار سروي که تو روانه کربلا کردي؟
بگويم ام البنين ! همه مادران عالم بايد تربيت پسر را از تو ياد بگيرند؟ همه مردان عالم بايد پيش تو درس ادب بخوانند حسين ! حسين ! حسين!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 6:36  توسط ایازی علیزاده
|
شروط لا إله إلاَّ الله:
1 ـ دانستن معناي آن بطور نفى و اثبات.
يعني (لا إله) نفي تمام أنواع عبادت از غير خدا.
و (إلاَّ الله) اثبات تمام أنواع عبادت براي خداي يگانه.
2 ـ يقين: و آنهم عبارتست از اينكه: علم و يقين كامل به آن داشته باشيم، علمى كه در آن شك و ترديدي وجود نداشته باشد.
3 ـ إخلاص: همان إخلاصى كه مخالف شرك است.
4 ـ راست: همان راستي كه با دروغ منافات دارد و مانع از نفاق مى شود.
5 ـ دوست داشتن اين كلمه و آنچه بر آن دلالت دارد و خوشحال بودن به إسلام و توحيد.
6 ـ تسليم شدن به حقوق آن، و آنهم انجام عملهاي واجب بطور خالص براي خدا و طلب رضاي او.
7 ـ قبولي كه منافي و مخالف به رد كردن آن مى باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 6:33  توسط ایازی علیزاده
|
آيه مباهله در قرآن کريم:
… به آنها (نصاراي نجران) بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مي نماييم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي كنيم شما نيز از نفوس خود، آنگاه مباهله مي كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي دهيم. ]آيه 61 آل عمران[
در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه مسيحى نشين حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده، به آئين مسيح گرويده بودند. رسول اکرم (ص) به موازات مكاتبه با سران دولتهاي جهان و مراكز مذهبى، به منظور دعوت نجرانيان به اسلام نيز، نامه اى به اسقف آن شهر نوشت. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده و نامه پيامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آن چنين است:
«به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد فرستاده خدا بسوى اسقف نجران. خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مىكنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت مىنمايم. شما را دعوت مىكنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايد به حكومت اسلامى ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، به شما اعلام خطر خواهم کرد.»
اسقف پس از قرائت نامه براى تصميم گيرى؛ شورايى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد. يكى از افراد طرف مشورت «شرجيل» بود كه به عقل و درايت و كاردانى معروفيت داشت. وى گفت: ما مكرر از پيشوايان مذهبى خود شنيده ايم كه روزى منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت و هيچ بعيد نيست محمد، كه از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد كه گروهى به عنوان هيئت نمايندگى نجران به مدينه برود تا از نزديك با محمد (ص) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسى قرار دهد. بدين ترتيب، هيئتى مركب از شصت نفر بسوى مدينه رهسپار شدند که در راس آنها «ابوحارثه بن علقمه» حاكم نجران و دو پيشوای مذهبی ديگر به نامهای، عبدالمسيح و ايهم قرار داشت.
نجرانيان در حالی که لباس های فاخر بر تن داشتند وارد مدينه شدند و در مسجد به حضور پيغمبر اسلام (ص ) آمدند. پيامبر با مشاهده هيئت آنان از ايشان روی برگرداند. چند روز به همين منوال گذشت تا آنکه نجرانيان متوجه شدند با سر و وضعی که آنان دارند امکان گفتگو با رسول خدا وجود ندارد، لذا با لباسی ساده خدمت پيامبر رسيدند. طي جلساتي كه با پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و عليرغم دلائل قوي و محكمي كه پيامبر اكرم صل الله عليه و اله و سلم ارائه مي فرمود، آنها همچنان به حقانيت آئين و اعتقادات خود پافشاري مي كردند. اين امر سبب شد تا پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم بر اساس حكم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نمايد، كه طرفين در پيشگاه خداوند لب به نفرين بگشايند و هر كدام كه بر حق نيستند و دروغ مى گويند، به عذاب الهى گرفتار شوند. نصاري پذيرفتند و اجراي آن را به روز بعد موكول كردند.
بامداد روز بعد، اجتماعى عظيم از مردم مدينه در بيرون شهر ديده مى شد و گروهى بى شمار براى تماشاى مباهله گرد آمده بودند. در آن حال مشاهده كردند كه پيغمبر اكرم (ص) در حالی که كودكي را در آغوش داشته و دست كودك ديگری را در دست دارد بهمراه بانو و مردی که پشت سر ايشان حرکت می کردند، از راه رسيدند و محلى را براى مباهله در نظر گرفتند.
مسيحيان كه از دور ناظر ورود رسول اكرم (ص ) بودند، بر خلاف انتظار خود ديدند كه آن حضرت با جمعيت و ازدحام نيامده و فقط يك مرد و يك زن و دو پسر با خود آورده است .
پرسيدند كه همراهان پيغمبر با او چه نسبتى دارند؟ گفته شد: كه اينان محبوب ترين مردم نزد رسول اکرم هستند. يكى فاطمه دختر او و ديگرى على داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسين مى باشند. اسقف اعظم نصراني كه متحير شده بود، خطاب به جمعيت نصاري گفت: بنگريد كه محمد چگونه با اطمينان تمام و ايمان راسخ به ميدان آمده و بهترين عزيزان خود را براي اجراي مباهله به همراه آورده است! به خدا سوگند اگر او را در اين امر ترديد و يا خوفي داشت، هرگز عزيزان خود را انتخاب نمي كرد. مردم، من در چهره آنان معنويت و روحانيتي مي يابم كه اگر از خدا درخواست كنند، كوه ها را از جاي خود حركت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشيد كه عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. به دنبال آن، پيامى به رسول اكرم (ص) فرستادند كه از مباهله درگذر و تو خودت در ميان ما حكم باش و كار را با مصالحه خاتمه بده .رسول اكرم (ص) با پيشنهاد آنها موافقت كرد و صلح نامه اى به خط اميرالمومنين على (ع) و تعيين جزيه سبك و آسانى كه ساليانه بپردازند، تنظيم گرديد و كار خاتمه يافت .
به نقل از http://salek.blogfa.com
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 6:31  توسط ایازی علیزاده
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 6:49  توسط ایازی علیزاده
|